ابن أبي أصيبعة ( مترجم : سيد جعفر غضبان )
356
عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى )
روى آنها حرير رنگارنگ و نمدهاى مغربى و قطعات چرم يمانى مفروش بود . در برابر او منقل نقرهء طلاكوب پنجرهدار كه خادمى در منقل عود هندى روشن كرده بود . غلام هم قصب بسيار نفيس و گرانبها بر تن داشت . چون به ايوان وارد شدم چنان احساس گرمى كردم ، كه گوئى تابستان است . جبرئيل كه حال مرا ديد به خنده افتاد و دستور داد روپوشى از قصب برايم بياورند و اطراف ايوان را باز نمايند . ديدم پنجرههائى از چوب بعد از پنجرههاى آهنى است و پشت آنها كانونهائى ( ظروف بزرگ ) از زغال چوب گز موجود و چند نفر غلام ايستاده همان گونه كه آهنگران در آتش مىدمند ، آنان نيز با مشگهاى پر باد عمل مىكردند . سپس بختيشوع غذا خواست . سفرهء بسيار زيبا و پاكيزه گسترده شد . جوجههاى بسيار سفيدى بر سفره گذاردند . من از رنگ آنها خوشم نيامد ، زيرا ترسيدم پخته نباشد ، ولى آشپز آمد و آنها را در ظرفها تكان داد كه گوشت آنها يكباره فرو ريخت . پرسيدم چرا جوجهها اينگونه سفيد هستند ؟ گفت اين مرغ و جوجهها گردوى پوستكنده مىخورند و آب آنها شير است . بختيشوع بن جبرئيل بخورهائى بمردم هديه مىداد . اين بخورها را در جعبهاى گذارده و زغال مخصوصى هم كه خود او درست مىكرد در جعبه ديگرى بود و براى هركس مىخواست مىفرستاد . زغالها از چوب ترنج و چوب بيد و شاخههاى مو كه در موقع سوزاندن آنها گلاب و مشك و كافور و آب زيرفون ( تيلول ) و شراب كهنه بر آنها مىپاشيد . او مىگفت من دوست ندارم ، بخورى هديه كنم كه زغال مخصوص با آن نباشد ، زيرا بخور را زغال معمولى فاسد مىكند و خواهند گفت كه بخور بختيشوع چنين است . ابو محمد بدر بن ابو الاصبع از قول پدرش و او از ابو عبد اللّه محمد بن جراح و او از پدرش نقل كرد : روزى متوكل به بختيشوع بن جبرائيل گفت : مرا به خانهات دعوت كن . بختيشوع جواب داد : اطاعت مىكنم .